خرید بک لینک
لا توقيع علي ورقه ولا حكي ينقال يقدر يغيير حقيقه

ولا اي علم ينرفع

القدس راح اتضل عاصمه لفلسطين و رمز ديني النا سواء كنا مسلمين او مسيحين او حتي يهودين

و لما قول يهوديين مش قصدي اسرائيل

انما جميع الهوديين في العالم

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 1:05

میتونم حس کنم که سلول به سلول مغزم دچار آلزایمر شدن اینکه کلید های خونه رو گم میکنم جزوه ه ها جمع ميكنم و بعد یادم میره کجا گذاشتمشون آدرس هارو یادم میره غذا رو میپزم و فراموشش میکنم تا بوی سوختگیش بیاد شیر آب باز میزارم و...اینها نمیتونه عادی باشه اوضاع ریه ام هم خیلی خوب نیست اینقدر که دیگه نمیتونه هوای خاکی رو تحمل کنه سرفه هام هم بیشتر شده با اینحال من آدم بشو نیستم سیگارم هنوز دستمه دو ردیف 10تایی ودکا هم انتظارم رو میکشه که نذر تا آخر همین ماه تمومش کنم اینکه از ماست که بر ماست +تنها چیز سالمی که داشتم کلیه هامه که امروز با درد فجیعشون ۴صبح بیدارن کرد امیدوارم مشکل جدی نداشته باشن که واقعا دیگه نمیکشم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 1:05

اینقدر حالم خوبه که هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه حال خوشمو خراب کنه

 

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 1:05

عندما کنت طفله صغیره کنت احلم ان اکون عازفه مشهوره او رسامه

کنت ارید ان ادرس الموسیقی

ولکن کلما کبرت کانت تتغیر افکاری و اهدافی و طموحی فانا الان ادرس فی مجالا یبعد کل البعد عن الموسیقی و الفن

ولکنی لست نادمه بل و سعیده و اشعر انی فی مکان الصحیح

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 17:22

تو پرونده زنی که دیروز جسدش به دستمون رسید

نوشته شده بود که توسط شوهر معتادش کشته شده

شوهرش شیشه ای و ظاهراً تو مصرف زیادوری کرد و...

فاجعه اینجاست که زنشو جلو بچه هاش کشت

خوب میدونم جلوت مادر و پدرت جلو چشمت بمیرن یعنی چی؟

این صحنه قتل تا آخر عمر کابوس شب و روزشون میشه

این بچه ها با چه حالی قراره به زندگیشون ادامه بدن؟

با چه امیدی؟

برچسب: اینکارو, نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 17:22

اینقدر خودمو درگیر کارای روزمره کردم که حساب روزها از دستم در رفته به خودم که اومدم دیدم نوامبر داره نفس های آخرش میکشه چیزی به پایان سال نمونده و من هنوز کاری نکردم نه خونه آماده ست و نه خودم اصلا وقت هم نیست که بخوام کاری کنم کل روزام میگذره تو اداره دانشگاه پژوهش سرا خانه نجوم خیاطی و.... و اینجوریه که وقتی نمیمونه که به کارای شخصیم برسم خیلی وقته کتاب نگرفتم دستم تا حالا نشده یه فیلم یه سره کامل ببینم Assassin's حتی نه آهنگ هاشو شنیدم و نه نقدی وقت کردم دربارش بخونم خیلی وقته به پیانوی گوشه سالن سری نزدم خیلی وقته که برای خودم آشپزی نکردم خیلی وقته نقاشی نکشیدم پیاده روی نکردم رو جاده ساحلی خیلی وقته شکلات نخوردم فوتبال دنبال نمیکنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 17:22

مدیر سازمان پزشک قانونی استان خوزستان دوست صمیمی استادمه و به اعتبار همین دوستی منو استخدام کرده (پارتی که میگن اینه) خودم نخواستم برم ولی استادم گفت برای اشنایی با محیط و یادگیری بیشتر و تجربه لازمه وارد محیط کار بشم البته بدون حقوق و اینکه حضور و غیابم دست خودم باشه از همین اول قرار شد با اسم و نام دیگه ای به کارکنا معرفی بشم واسه همین همه فکر میکنن من یه دختر مسلمون ایرانی ام که بابام با یه زن اجنبی ازدواج کرده دیروز هم که یکی از همکارام اومد تا گزارش چند تا از پروند ها بنویسیم موقعی که سر و وضع خونه رو دید اول گفت بت نمیاد از این غربزده ها باشی که کریسمس جشن میگیرن ولی وقتی جلوتر رفت و تابلو مریم عذرا رو دید گفت مسلمون نیستی نه _ نه ارادامه مطلب

برچسب: فراموشی, نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 17:22

 

 خیلی اتفاقا افتاده که دوست دارم  ثبتشون کنم 

ولی اصلا حس نوشتن نیست 

 

برچسب: اینجوری, نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 17:22

 

شو حبت صوتها و طریقتها فی الغنا

یخرب بیتک شو حلوه

 

 

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 17:22

00

تا وقتی که سرنوشت کشور به دست دلقک ها باشه لبنان و مردمش هیچوقت رنگ خوشی رو نمیبینن


برچسبها: لبنان

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۶ساعت 9:54 توسط elizabeth |


برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:20

ملت دارن بخاطر زلزله میمیرن 

ایرانیا نشستن جوک میسازن(طبق معمول) 

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:20

خب بالاخره برگشتیم اهواز

پدربزرگ و مادربزرگ گرامی رو فرستادم خونه خاله ام مطمئنم دانیال میزبان خوبیه حداقل بهتر ازمنه

خودم هم رفتم 400

پگی رو ازدست عماد نجات بدم

اخرین باری که دستش بود تا سه روز خواب موند و صداشم هم درنیومد اینقد که فکر کردم مرده

image نوشته شده توسط elizabeth در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 15:53

خياطی انقدرها هم که فکر میکردم سخت نبود

فقط کافیه بیشتر روی الگو کشیدن تمرین کنم :)

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 15:53

بهش گفتم این با عشق فرق داره. من عاشقت نیستم. " من معتقدم به تو. "که آدم توو این دنیای باید لااقل به یه چیزی معتقد باشه. یه تعلق. دست آویز. امید. تو مثل احیای بعد از مرگی ؛ که بعدِ هر تموم شدن با فکر کردن بهت بشه ایستاد. بشه دوباره شروع کرد. گفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 15:53

بم میگه سرما خوردی چون اهنگ گوش میدی تو این روزا .___.

سرمو تو کدوم دیوار برم بكوبم

برچسب: سپتامبر, نویسنده: مهدی حبیبی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 2:56

صفحه بندی