این روزا زیادی فراموشی گرفتم پس مجبورم بنویسم تا یادم نره

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
مدیر سازمان پزشک قانونی استان خوزستان دوست صمیمی استادمه  و به اعتبار همین دوستی منو استخدام کرده (پارتی که میگن اینه)

 خودم نخواستم برم ولی استادم گفت برای اشنایی با محیط و یادگیری بیشتر و تجربه لازمه وارد محیط کار بشم 

البته بدون حقوق و اینکه حضور و غیابم دست خودم باشه 

از همین اول قرار شد با اسم و نام دیگه ای به کارکنا معرفی بشم 

واسه همین همه فکر میکنن من یه دختر مسلمون ایرانی ام که بابام با یه زن اجنبی ازدواج کرده

دیروز هم که  یکی از همکارام اومد تا گزارش چند تا از پروند ها بنویسیم موقعی که سر و وضع خونه رو دید اول گفت بت نمیاد از این غربزده ها باشی که کریسمس  جشن میگیرن

ولی وقتی جلوتر رفت و تابلو مریم  عذرا رو دید گفت

مسلمون نیستی نه

_ نه

ارمنی هستی

_ نه

اصلا ایرانی هستی

_ نه

و ساکت شد حتی نپرسید کجایی هستی

حالا اینو بیخیال

یکی از  پرونده هایی که دستش بود مربوط به همون زنیه که به دست شوهرش کشته شده بود بار اولی که پرونده خوندم یه چیز نوشته شده بود و حالا یه چیز دیگه نوشتن

اولا مرد بدبدخت معتاد نبود و هیچ مشکلی نداشته تازه کارمند یه شرکت نفت هم هست 

به زنش شک کرده بود و برای اطمینان یه دوربین مدار بسته گذاشت خونش و از طریق همین  دوربین فهمید زنش با یه مرد دیگه رابطه داره و 

اینو میکشه 

نمیدونم حقش مرگ بود یانه ولی کارش واقعا قابل بخشش نبود

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 17:22
برچسب‌ها : فراموشی,
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها